که سکه سور ( رنگین کمان ) keskesor

زیباترین نماد کنار هم بودن و با هم زیستن

ایل شکا ک

 

   

 ایل شکا ک

 

از آنجائیکه بیشتر مردم زیندشت از ایلشکاک هستند بهتر است شمارا با این ایل تا حدودی آشنا نمایم .البته تعدادی خانوار روستا  ازایل جلالی نیز از سالها پیش به این روستامهاجرت کرده اند که خود من نیز از همینایل هستم که راجع به ایل بزرگ جلالی نیزصحبت خواهیم کرد . :

ایل شکاک از دو تیره  بزرگ تشکيل شده است :

1ـ کاردار ي

2ـ عبدویي

اما در بین شکاکها دودسته دیگر با آنها زندگی می کنند که در بین تیره های دوگانه شکاکها جای نمی گیرند .ولی با آنها بوده و هستند یکی کرمانج ها و دیگری سادات

 

 

 

   

 

 

تیره کارداري 12 طایفه زیر از ایل شکاک را در بر

میگیرد:

1ـ پزاقا کارداري  2ـ کچلی  3ـ مامدی کاردار    4 - بوتي 5 - پاچيک 6 -خدري 7 – خليفي 8- دلان 9 - فنک 10 - گورک 11 - مقري 12 - نيساني 

مردم اين تيره از شکاک ها در منطقه شپيران سلماس ، انزل اروميه بخش مرکزي اروميه، صوماي و برادوست سکونت دارند. عمر خان شريفي رياست اين تيره را  پس از مرگ اسماعيل آقا بر عهده داشت .

تیره عبدوی 9 طایفه را در بر می‌گیرد:

1 - اطماني 2ـ پزاقا عبدوی 3ـ دِری 4ـ هناره ـ  5 - چرکويي 6 - شکري 7 - مامدي عبدويي 8- نعمتي 9 -ایوری       

مردم اين تيره نيز در دهستان کردوان و بخش مرکزي سلماس صوماي اروميه شپيران و اطراف شهرهاي اروميه وسلماس ساکن مي باشند . 

 کرمانج ها

منظور از کرمانج در اينجا غير از اصطلاح کلي است که به لهجه اي بزرگ از زبان کردي اطلاق مي شود بلکه منظور بخشی  از مردم ايل شکاک که در زمان حکومت هاي قاجار و پهلوي از خود آب و ملکي نداشتند و روي املاک اربابي کار مي کردند گفته مي شود .خيلي از آنها نيز صاحب ملک شخصي بوده اند مانند کرمانج هاي منطقه شپيران سلماس که بيشتر اين کرمانج ها در اصل از عشيره پنيانشي مي باشند .

 سادات

سادات که از اولاد پيامبر اسلام (ص ) مي باشند در بين شکاک ها زندگي مي کنند ودر نزد مردم از احترام خاصي بر خوردار ند محل سکونت عمده آنها در شهرستان سلماس ( برقزن ، شنتال ها ، حاجي جفان ، سيد آوا ، تمر آوا ، دراب ، خورخورا ، کوزه رش ، ودر صوماي برادوست ( خرگوش ، کورانه ، زنگه کان ، سوره بان ، شيخان ، حصار و مافران ) مي باشد .

سرپرستی تیره عبدوی در گذشته با اسمعیل آقا (سمکو ) بود که در ضمن ریاست ایل را نیز به عهده داشت . سرپرستی تیره  کاردار نیز تا چند سال پیش با عمرخان شریفی بود .سرپرستی در ایل شکاک موروثی است و از پدر به پسر ارشد می رسد اگر پسری پس از مرگ پدر صلاحیت و شایستگی سرپرستی ایل را نداشته باشد و بزرگان و ریش‌سفیدان یکی از پسران سرپرست در گذشته را (در صورتی که پسران او متعهد و بالغ باشند) که لیاقت بزرگی و سروری دارد بر می‌گزینند. در غیر این صورت یکی از مردان کاردان و لایق ایل را انتخاب می کردند . درحدود پایان قرن نوزدهم لااقل سه رئیس برای بدست گرفتن ریاست کلی شکاکهارقابت می کردند احتمالا قوی ترین آنها علی آقا عبدوئی ، پسران و نوه هایش بوده است . (مشهور ترین آنها جعفر آقا و سمکوی معروف میباشند )رئیس دوم عمر آقا مامدی که طایفه مامدی را رهبری میکرد و سومی مصطفی آقا بوده است او از تیره کاردار بوده است . در هر حال در طول آن سالها تغییر و تبدیل بسیاری در سطح روئسا وجود داشت .  

پوشاک زنان و مردان ایل شکاک در گذشته نوع خاصی بود که بیشتر از پارچه‌های الوان و زیبا دوخته می شد.

پوشاک زنان:

کراس ـ پیراهنی است از پارچه سفید گلدار، آستین‌های آن سنبوسه‌ای دارد به نام « قلچک » که دور مچ پیچیده می‌شود.

فیستان ـ پیراهنی است جلو باز که تمام یا نیم‌آستر دوخته می‌شود. بلندی این پیراهن تا روی پا می‌رسد و فیستان را روی کراس می‌پوشند.

ئیله گ ـ جلیقه‌ای است از پارچه‌های پشمی یا نخی که در جلو تکمه می‌خورد. ئیله گ را در زمستان روی فیستان می‌پوشند.

پیژگیرـ پیش‌بند آسترداری است که زنان در پیش دامن خود به کمر می‌بندند.     

پشت یا شال کمر. این شال از سه تا هشت متر پارچه به رنگ‌های گوناگون بر روی فیستان، دور کمر پیچیده می‌شود.

ده رپی ـ شلواری است پاچه بلند و مچ‌دار پیچ آن با تکمه بسته می‌شود. ده رپی از 3 متر پارچه دوخته می‌شود که یک متر آن برای لای دوم پاچه شلوار از زانو تا مچ به کار می‌رود.

گوره ـ جورابی است پشمی که زنان آن را از پشم گوسفند و به رنگ‌های گوناگون و نقشدار و بی‌نقش می بافتند

خاوک ـ دستمال سر ـ هر زن دو دستمال کلاغی ابریشمی بر سر خود می‌پیچد.

کوفی - یک نوع کلاهی که از ماهوت سرخ به شکل استوانه درست می شد . و بستن گلهاي حرير به نام گيفک يا گلي فانگ به دور و نيز بستن سکه هايي به آن زيبايي خاصي مي دهد .

دنيک - در گذشته از آن استفاده مي شد و آن نوعي کلاه زنانه شبيه کوفي بود با اين تفاوت که قسمت عقبي آن بلند و جلي آن کوتاه تر بود و دسمال هاي رنگي به نام برقمت با تزيينات خاص به دور آن مي بستند .

زندک - نوعي آستين بند مي باشد که دو طرف آن کشدار بوده ومانع کثيف شدن آستين لباس ها مي شود

لاچک - همان لچک و نوعي روسري مي بنشد .

پوشاک مردان:

ده رپی میرانه ـ شلوار زیر است که از متقال سفید و مچ‌داریا بی مچ دوخته می‌شود.

شالِ یا شاپک ـ شلوار رو است. این شلوار از پارچه پشمی همچون شلوار سوارکاران دوخته می‌شود و از کمرگاه تا زیر زانو گشاد و چین‌دار و از زیر زانو تا مچ پا تنگ و چسبان است و چاکی در پهلوی این شلوار از زیر زانو تا مچ پا گذاشته شده که با تکمه بسته می‌شود.

کراس ـ پیراهن مردانه است.  فرق کراس مردان با کراس زنان در نداشتن قلچک است.

سه تره ـ  کت پشمی است که از پشم شتر بافته می‌شود این کت را در زمستان بر روی کراس می‌پوشند.

له پک ـ دستکشی است از پشم گوسفند یا از کرک بز.

پوشی ـ دستمال سیاه ریشه‌داری است که آن را دور سرمی‌پیچند

کلوز- کلاه معمولا سفید رنگ که در میان پوشی قرار میدادند مانند تصویر زیر که در سال 1324 ازسه جوان درروستای زیندشت گرفته شده است. 

          آداب ورسومی که در گذشته درروستا های شکاک نشین با تشریفات خاصی انجام می شد؛ متاسفانه با گذشت زمان و تغییر در نوع زندگی ؛ برخی از آنها از خاطره ها محو و شاید کمتر کسی یاد و خاطره ای از آنها در ذهنش داشته باشد .اما برخی نیز هنوز باقی مانده و تعدادی نیز با کمی تغییر در نحوه برگزار ی همچنان بر قوت خود باقی مانده و انجام می پذیرد.در صدد آنیم که به برخی از این آداب ورسوم در روستاها را بویِژه در روستای زیندشتبپردازیم.

1-    زبارهzibare   

زباره در فرنگ کردی به تعاونی و همکاری دسته جمعی روستائیان گفته می شود .معادل این کلمه در کردی سورانی هه ره وه زمی باشد ؛ وآن این است که در فصول مختلف بویژه فصل کاشت و داشت محصولات در صورت نیاز هریک از اهالی روستا با ابلاغ وی اهالی روستا بستگی به نوع کار به کمک او شتافته و بدون اخذ دستمزد کار او را انجام می دادند.مثلا زمان برداشت محصول گندم کسی فرا رسیده و او مهلت کمی برای این کار دارد ؛ عدم درو کردن بموقع محصول باعث زیان و خسارت خواهد بود بنا بر این او اعلام می کرد ومردم داس بدست آماده کار می شدند و صاحبکار نیز راتب ( غذاو خوراکی ) همه آنها را تقبل می کرد همگی با کمال میل و رغبت وبا انرژی لازم به یاری و مساعدت او می شتافند.جمع شدن اهالی روستا برای چنین کارهایی را اصطلاحا زباره می گفتند. گرچه با صنعتی شدن و تا حدودی مکانیزه شدن کشاورزی در کشورمان این سنت پسندیده کم رنگ شده ولی هنوز هم در بسیاری از روستاهایمان این کار نیکو و رسم خوب رایج است .

زباره یا هه ره وه ز در اموراتی مانند کاشت و برداشت محصولات کشاورزی ؛ پشم چینی گوسفندان ؛ جمع آوری هیزم و گون و تپاله ؛ شیردوشی ؛ تنظیف آغور و طویله ؛ پشم ریسی ؛ قالی بافی و... انجام می پذیرفت .           

٢- جه ویزی (cewezi)

در روستاها معمولا در پایان فصل بهار دامداران پشم گوسفندان را می چینند. همانطوری که در بخش قبلی گفته شد در خصوص پشم چینی نیز زباره یا هه ره وه ز انجام می پذیرفت . صاحب گوسفند  ؛مطلب پشم چینی خود را به روستائیان اعلام و روز و تاریخ کار را مشخص مینماید . او در هنگام ابلاغ به فرد مورد نظر می گوید شما فلان روز جه ویزی من هستید . یعنی شما در فلان روز یکی از کسانی هستید که برای پشم چینی برای من انتخاب شده اید . فرد مورد نظر از بین افرادی انتخاب می شد که در این کار مهارت داشت ؛ او نیز هه ورینگ و پی په ز خود را آماده میکرد و به سراغ کار می رفت.

-         هه و رینگ(hawring) = قیچی مخصوص پشم چینی

-         پی په ز       pepaz))= طناب مخصوص بستن پاهای گوسفند در هنگام پشم چینی که دامداران آنرا می بافتند ودر هر خانه ای معمولا چندتا از آنها وجود داشت .

اصطلاحات دامی

به رخ = بره       

کاور = بره دو ساله نر      

گاور = بره دوساله ماده

هو گج = گوسفند سه ساله نر      

به رندی = گوسفند سه ساله ماده

می = میش           

به ران = قوچ             

کارک = بزغاله

گیسک = بزغاله دوساله      

توشتور = بزغاله سه ساله   

بزن = بز

نیری = بز نر   

گولک = گوساله   

قونتو = گوساله دوساله نر

نوگن = گوساله سه ساله ماده       

بوغه = گوساله سه ساله نر

گا = گاو    

چیله ک = گاو ماده       

بالاغ = گاومیش تازه متولد شده

به رکه ل = گاومیش دوساله ماده   

که له چه = گاومیش سه ساله ماده

گامیش = گاومیش             

که ل = گاومیش سه ساله نر

بیری = شیردوش   

بریوان = زن شیردوش (اسامی دختران  )

خیبه ر= محل دادن نمک به گوسفندان 

دوون = محلی که به گوسفندان علوفه داده می شود.

ده رهندور = گوسفندان را از آغور بیرون آورده ودوباره بر گرداندن.

به ران به ردان = قاطی کردن قوچ ها به داخل میش ها در موعد مقرر

به رخ بر = کسی که پشم بره ها را می چیند.

هری = پشم      

لوا = پشم بره       

مو = موی بز

مه ره ز = پشم داخل موی بز

غذاهای محلی شکاک ها

خوراک مردم روستا به اقتضای دامپروری سابقشان بیشتر آمیخته‌ای است از گوشت و دیگر چیزها. معروفترین غذاهای گوشتی آنها عبارتند از :

- ساوار 

- که له دوش

- میخل

- شوربه

- قه یله سیل

- شاکه باب

کفته

بریان

ساوار غذایی است از گوشت و بلغور و روغن،

که له دوش از گوشت و سیب‌زمینی و لوبیا و سبزی و روغن و کشک،

میخل از گوجه‌فرنگی و سیب‌زمینی و گوشت ومرغ و تخم‌مرغ و روغن،

قه یله سیل از گوشت بره و سیر ماست و روغن تشکیل می شود .

خوراک بریان بره‌ای است که در شکمش برنج و لپه و کره می‌گذارند و آن را روی تخته‌سنگی که داخل تنور گذاشته‌اند می‌گذارند تا خوب سرخ شود.

خوراک‌های غیر گوشتی آنها نیز عبارت‌اند از :

گرار (آش)،

هیکه روون (نیمرو) ،

کنجروک ( روغن ، آرد  با تخم مرغ )

ئاسیده (آرد ، دوشاب و روغن ) ،

مرتوغه يا خبيس (ارد ،روغن حیوانی )

پرپوله ( پونه ، گندم ، نخود ، آرد و روغن )

مه خه لور  ( کدو و لپه )

که شکه  ( دوغ ، برنج و روغن )

په لور (آب ، آرد ، دوشاب )

گولول  (دان گندم ، دوغ ، روغن )

هوره یا پشورک ( آرد و شیر )

شلکی   (خمیر روی ساج گذاشته میشود پس از پخت روغن حیوانی میزنند )

شله که   (بلغور و آب )

هه ر ویشک  (روغن حیوانی و نان کلوره )

دووین    (نوعی آش دوغ )

قوروت   (گندم ، سبزی کوهی ، دوغ)

سیره روون یا دوسیر (ماست کیسه ، سیر ، نان و روغن )

گوویشک ( سبزی کوهی پخته شده همراه با سیر )

دو سيرک ( دوغ جوشانده با پوره سيب زميني و تخم مرغو سير کوبيده شده )

ئاو پيازک ( آبگوشت بدون گوشت  )

اسب واسدوانی در بین شکاک ها

قاضی ویلیام او . داگلاس خود شاهد یک مسابقه اسب دوانی در زیندشت در سال ( 1329 )بوده است او در صفحه 133 کتابش ( سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی )چنین آورده است :

ایل شکاک در گذشته کوچ نشین بود و با تغییرفصل مهاجرت می کردند . معمولا تابستانها از کوههای مشرف به مرز ترکیه بالا می رفتند ودر زمستاهها به طرف دریاچه اورمیه سرازیر می شدند ولی امروزه این قبائیل مثل بسیاری از اکراد از حالت کوچ نشینی خارج شده ودر آبادیها سکونت اختیار کرده اند . عمرخان زمستانها را در اورمیه می گذراند ولی افراد ایل اغلب در دهات و روستاها زندگی می کنند و تمام سال را در همانجا هستند در گذشته معمولا هر یک نفر از کردهای شکاک یک اسب داشت اما امروزه نیاز به اسب خیلی کمتر شده است چون اتومبیل وکامیون وسیله سریعتری هستند ، فقط چیزی که هست کشاورزی آنها هنوز بوسیله گاو و گاومیش و الاغ انجام میشود .

عمرخان در حال حاضر بیش از هشت راس اسب ندارد اما اسبهای او از نژاد اصیل عربی و اغلب دارای رنگهای سفید مایل به خاکستری هستند ، تعدادی مادیان هم بین اسبها یافت میشوند . واما اسب مخصوص عمرخان اسبی است از نژاد بسیار عالی واصیل : اسبی سرزنده و چالاک . من یک بار سوار این اسب شدم فکر می کنم این بهترین اسبی بود که من تا کنون سوار شده بودم ، عمرخان خود سوارکار ماهری بود که نظیر نداشت و اسبش هم از داشتن چنین صاحبی سرحالتر به نطر می رسید .

در مدتیکه من در زیندشت بودم یک برنامه اسبدوانی هم برای من تردیب داده شد سوارکاران در حدود یک مایل از علامتی که گذاشته شده بود دور می شدند و سپس با علامت دست داور مسابقه را آغاز می کردند .آنها هنگام تاخت روی زینها خم شده و اسبها را با دست جلو کنترل می کردند و ضمن سواری هم اسبهای خود را با داد و فریاد تشجیع می کردند . قیافه سوارکاران در اثر هیجان مسابقه و فشاری که به خود وارد کرده بودند وحشتناک شده بود شاید سوارکاران کرد در سواری حریف قزاقهای روسی نبودند ولی سوارکاران شکاک به من ثابت کردند که این نقیصه را می توانند با دلاوری و سلحشوری جبران نمایند .

از خصوصيات بارز اسب كرد:
يكي از آنها سر و گردن اسب است سر و گردن اسب كرد به اندازه معروف است كه كاملاً عمود بر بدن است يعني كه سوار كار سوار مي شود با وجود قد وبالاي داردبه اندازه سرو گردن بالا مي گيردكه در ميان اسب هاي ديگر كاملاً ديده مي شود و اطمينان كامل يه سوار كار مي دهد براي اينكه سرو گردنش از سوار كار محافظت مي كند و حتي مي توان با اين اسب از شيب تندي چهار نعل پايين امد بدون اينك سوار كار ترس و اضطرابي داشته باشد .

ادامه دارد