که سکه سور ( رنگین کمان ) keskesor

زیباترین نماد کنار هم بودن و با هم زیستن

گله و شکایت در آوازهای کردی
نویسنده : سروش - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۱
 

Gazin di nava kilamên kurdî

شکوه و شکایت(gazîn)در آوازهای کردی بویژه آواز ده نگبیژان جایگاه ویژه ای دارد. شکوه وشکایت(gazîn)از آرزوهای بدست نیامده بوجود می آید.درجامعه ما معمولا مردان بیشتر از زنان به آرزو و خواست خود می رسند ولی زنان بخصوص دختران به خاطر پاره ای از محدودیت ها کمتر به خواست و میل آنها توجه می شد و شاید الان نیز در بعضی از خانواده های سنتی به خواسته های آنها اکتفای کمتری می شود .به همین دلیل زنان و دختران بیشتر گله مند بوده و هستند .در جامعه مردسالار زنان همیشه مورد ستم قرار داشتند ازدواجهای اجباری بر آنها تحمیل می شد . و آنها ازوضعیت موجود گله مند و ناراضی بودند .نفرین ( nifir) و گلایه (gazîn) از زبان زنان و دخترانی که به خواست انها توجه نمی شد در آوازها و ترانه های کردی به وفور دیده می شود .آواز (têlîyê) که توسط بسیاری از آوازخوانها ( ده نگبیژان) خوانده شده مثال خوبی برای موارد ذکر شده است در این آواز تلی را به زور میخواهند به کسی که دوست ندارد شوهر بدهند . و تلی دلداده شخصی دیگر است و آن دو به شدت همدیگر را دوست دارند ولی خانواده تلی اصرار دارند بر خلاف میل او رفتار کنند.
تلی می گوید :

Lê kulîya zimanê te naxwaribû

Ava reş bi çavê te nehatibû

Tilîya min jî çavê te ra neçubû

Rojekê te ji heval û hogirê doraxwe re Bigota dilê min ketî têlîyê


Wê gave min û te mehevdu birevanda tu yê ji min re bibûya malxê

Ezê ji te re bibûma kewanî û bermalî

Welleh tu yê vê sibê li hal û demê min napirsî

Ezê ketim bext û tora vî kalê heftê û heştê salî

Rojê carê mirin çêtire ji min ra  ji
vî halî

Were têlî têlî …

ترجمه:

ملخ ها زبانت را نخورده بودند .آب سیاه از دیدگانت نیامده بود .انگشت من نیز در چشمانت فرو نرفته بود . چی می شد فقط یک روز در بین دوستان و همراهان خودت می گفتید که تلی را دوست دارم . آنگاه من و تو با همدیگرمی رفتیم به سوی خوشبختی و و تو می شدید آقای خانه و من میشدم کدبانو و خانم خانه .سوگند به خدا می دانم که شما در این صحرگاه از حال و وضعییتم هیچ نمی پرسی . من گیر پیرمردی هفتاد و هشتاد ساله افتاده ام . و روزی یکبار مرگ برام بهتر است از حال و روز کنونی است .                 این گلایه ها وشکایات (gazîn) از زبان دختری است که به زور به پیرمردی هفتاد ساله و هشتاد ساله داده اند و ده نگبیژ با ادبیاتی بسیار زیبا آنرا بیان کرده است .زنانی بوده و هستند که قسمت مردانی زشت رو و بد اخلاق شده اند وآنها چاره ای جز تحمل ندارند چرا که پشیمانی بعد از ازدواج دیگر سودی ندارد . ولی باز هم احساسات درونی خود را گاهی اشکار می سازند . زنان عشایر که در یکجا ساکن نبودند و به اجبار بایستی به جاهای مختلف کوچ می کردند در بین راه ودر فصول مختلف با هم گفتگو می کردند و صحبت ازاحساس و آرزوها در دوران کودکی و جوانی و حال خود می کردند شکوه و شکایات خود را باخواهران , مادران و برادران خود در میان می گذاشتند . اگر دختر را به اجبار شوهرداده باشند شکوه ها (GAZîN) به شیوه ای پر احساس ودلسوزانه بیان می شده , هم از ازدواج اجباری هم از خانواده شوهر و هم از دور بودن ازموطن اصلی . آواز زیر از زبان دختری است به نام گلی که در سنی کم و به اجبار به عقد مردی در منطقه ( کوپه ) موش در می آورند. بعد از یک سال او از خانه فرار میکند و سر به دشت و بیابان می نهد و مخفیانه خود را به بینگول می رساند, واو گله وشکواییه خود را این چنین با خواهرش در میان می گزارد .

Sala par vî çaxî bejna xwuşka te

Fenanî ( mîna) zinarê orta( nava) erziromê

Hosta bi şagird çêkir

Xwedî kolozê xwe xwar kirine dipesînin

Tu dêna xwe bide sala par vî çaxî

Meskenê xwuşka te bîngol bû

Îsal jî pê ra Bûlanixe

   در آواز (xalê cemîl ) دایی جمیل از ابتدا تا انتها گله و شکایت از ازدواج اجباری و سن بالای شوهر گفته می شود . واین یک تراژدی برای یک زن است .

Xalê cemîl xalê cemî

xalê cemî wez gune me

lo lo xalê cemî min bi heyrano

welle tu yê ixtîyarî dîno ez gede me

lo lo xalê cemî emrê te yê

çûye çil û pêncan wez çarde me

lo lo xalê cemîl malşewityo

tu yê ji min gera be

wez ê stûxwar im bêçare me

xalê cemîl malşewityo

wezê ne parîyê devê murdarê fena te me

xalê cemî wez gune me

ادامه دارد ...