علاءالدین سجادی

علاءالدین در دوران کودکی و نوجوانی خود علیرغم مشقت فراوان در شهرهای رواندز و بالک مشغول به تحصیل بوده است و در سال 1923 برای تکمیل تحصیلات آیینی خود به شهر سلیمانیه رفته و در مسجد شیخ جلال و بعدها در مسجدحاج ملا رسول دیلیژه به عنوان فقیه مشغول به فراگیری علوم دینی شد.

 در سال 1938 علوم اسلامی را به پایان رسانده است و به عنوان کارمند بانک استخدام شد.

او که در زبان عربی نیز به درجه استادی رسیده بود امام جماعت مسجد نعیمه خاتون در شهر بغداد شد و در انجا نیز نزد استادان بزرگی چون شیخ امجد زهاوی و شیخ محمد قزلجی به تجهیز بیشتر علمی خود می پردازد.

در طول جنگ جهانی دوم به کار روزنامه نگاری پرداخته و در همین زمینه مدیریت نشریات گلاویژ را به عهده داشته است.

سجادی مدیریت این نشریه را تا سال 1949 یعنی تا زمانی که این نشریه بسته می شود بر عهده داشته است.

همزمان با نشریه گلاویژ، نشریه «نزار» را که یک نشریه دو زبانه کردی و عربی بوده با ماهیت ملی گرانه و سیاسی بیرون می دهد.  در سال 1959 در کالج زبان کردی دانشگاه بغداد به عنوان استاد پذیرفته شده و تا سال 1974 در همین منصب مانده است.

 در سال 1974 به عنوان دبیر کل اوقاف انتخاب می شود و تا سال 1977 که بازنشسته شده است به همین کار اشتغال داشته است.

پس از بازنشستگی همه توان خود را در زمینه ادبیات کردی به کار می گیرد .

سرآغاز تحول در اندیشه ی علاءالدین سجادی

علاءالدین سجادی در مقدمه ی کتاب تاریخ ادبیات کردی(مێژووی‌ ئه‌ده‌بی کوردی) می گوید:از مدت ها قبل، تو گویی از زمانی که خوب و بد را تشخیص داده ام از سرچشمه ی دل به ادب و ادبیات عشق ورزیده ام، به این بهانه بارها وقت خود را صرف مطالبی می کردم که به ادب و ادبیات نزدیک بودند بویژه ادبیات شرقی چه عربی و چه فارسی و این به جز ادبیات غربی بود که مرا به جوش و خروش وا می داشت و مرا به عالمی دیگر می برد بدون اینکه به عقیده و باوری دیگر بیندیشم.

علاءالدین سجادی می گوید: یک روز مطلبی می خواندم و به ناگاه این تفکر به نزد من آمد که من کی هستم؟ انگلیسی یا عرب.. نه من کردم و اسم کرد در صفحات روزگار وجود دارد و او نیز ، اوییست برای خود، مدتی بعد در دریای خیالات خود به این می اندیشیدم پس کُرد هم باید تاریخ و ادبیاتی داشته باشد وگرنه کُرد هیچ نیست و هیچ به شمار می آید. اینجا بود که گیج شدم به خود می نگریستم که چیزی نیستم جز یک کرد و از زاویه ای دیگر به خود می نگریستم می دیدم به جز کرد بودن همه چیز هستم. جرقه ای در دلم شعله زد به این آرام گرفتم که کُردها از آغاز تاریخ بوده اند و با این زبان که من با آن حرف می زنم و می نویسم قصور نکرده اند و بویزه از اینکه امیر خان بتلیسی چند صد سال قبل و امین زکی بگ در سال 1936 تاریخ کردها را نوشته اند در پوست خود نمی گنجیدم و به خود افتخار می کردم.»

سجادی بیش از چهل سال از عمر خود را صرف زنده کردن بخش های نهفته ی ادبیات کردی کرد که در این مدت آثار زیادی را بر جای می گذارد. آنگونه که در کتاب به یاد سجادی آمده است علاءالدین سجادی در مدت سی و یک سال بیست و یک کتاب به حجم 5366 را به چاپ می رساند که 4درصد حجم کل کتاب های به چاپ رسیده کردی در ان زمان را شامل می شود. هیچ نویسنده ی کردی به حجم کتاب به ماموستا سجادی نرسیده است به جز ماموستا عبدالکریم مدرس که با اختلاف سه هزار صفحه از وی پیشی گرفته است

بعضی از آثار ماموستا سجادی به شرح زیر است

1-     ڕشتهٔ مرواری (رشته مروارید)، مجموعه یادداشت‌ها، 1957

قصه های که در دل مردم جای گرفته و نسل به نسل انتقال یافته سر چشمه ای زیبا ست که روح و روان خواننده را نوازش می دهد . رشته ی مرواری کتابی است که به جمع آوری بسیاری از این داستان ها پرداخته است و نقش مهمی در حفظ داستا ن های فولکلور کردی دارد.این کتاب سرشارازداستان های  اغلب طنز گونه و کمدی  می باشدکه لبخند را به لب هر خواننده می آورد.

گفته می شود سجادی در طول سی و پنج سالی که امامت مسجدی را در بغداد بر عهده داشته است هر روز بین نماز مغرب و نماز عشاء بزرگان ادبی و سرشناسان را به مسجد کوچکش دعوت می کرد و پندها و اندرزهای که در این جلسات بر زبان رانده می شد در مجموعه ای عظیم به نام رشته ی مرواری گرد هم می اورد.

نمونه ای از داستان های رشته ی مرواری

«ژنێک مێردێکی هەبوو مرد، پاش ماوەیەک لە خەوا چاوی پێ کەوت لێی پرسی: پیاوەکە حاڵ و ئەحواڵت چۆنە؟ وتی :زۆر خۆشە. ژنە پرسی: گوایە لەو زەمانەش کە لەگەڵ مندا بویت؟ وتی هەزار قات.ژنەکە وتی کەواتە تۆزێک باسی بەهەشتم بۆ بکە. پیاوەکە وتی وەڵا نازانم ئاگام لێ نییە. ژنە وتی: بۆ لە بەهەشتا نیت؟؟،،،وتی نەوەڵا لە جەهننەمم.»

«هه‌ژار گێڕایه‌وه وتی: پاش ئه‌وه‌ که ڕه‌زا شا له ئێرانا هاته سه‌ر حوکم، فه‌رمانی ده‌رکرد که هه‌موو که‌س ئه‌بێ کڵاوی په‌هله‌وی له سه‌رکا. له‌سه‌ر ئه‌مه هه‌را له ناو مه‌لاکانا په‌یدا ببوو که ئایا به له‌سه‌ر کردنی کڵاوی په‌هله‌وی کافر ئه‌بن یا نابن؟

مه‌لا سه‌لیمی ژێی هه‌بوو له سابڵاغ، ئه‌و هه‌ر له‌سه‌ر ئه‌وه بو که هه‌رکه ئه‌م کڵاوه له‌سه‌رکا کافر ئه‌بێ، هه‌ندێ له مه‌لایانی تریش به‌رپه‌رچیان ئه‌دایه‌وه و ئه‌یانوت وا نییه. ئه‌ویش ئه‌یوت:

" ئه‌وا کڵاوی په‌هله‌وی بۆ ئێوه، ئه‌ی بۆ ته‌قویمی به‌خه‌ڵی چ ده‌بێژن؟ به‌ویش هه‌ر کافر نابن؟!"»

2-     تاریخ ادبیات کردی (مێژوویی ئه‌ده‌بیاتی کوردی)، 1952

ماموستا سجادی در خصوص این کتاب می گوید: «مفتخرم که خداوند یاری رسان من بوده که توانسته ام در مدت چند سال با تلاش  کوشش و هزینه ی شخصی تاریخ ادبیات کردی و یا به عبارتی دائره المعارف کردی را تهیه و تقدیم کنم»

وی می افزاید: ادب کردها را به قصری مجلل تبدیل کردم نه قصری متزلزل که نه توان مقابله با گرمای تابستان را داشته باشد نه مقاوم در برابر برف زمستان باشد بلکه از ادب کردی قصری ساختم که مقاوم در برابر گرمای تابستان و برف و طوفان زمستان باشد.

3-     انقلاب کردها و انقلاب عراق (شۆرشی کوردان و شۆرشی ئێراق)

4-     همیشه بهار (هه‌میشه به‌هار)، داستان کوتاه، 1960

5-     دستور زبان و فرهنگ واژگان زبان کردی (ده‌ستوور و فه‌رهه‌نگی زمانی کوردی)، 1961

6-     ادبیات کردی و تحلیلی بر ادبیات کردی (ئه‌ده‌بی کوردی و لێکۆلینی ئه‌ده‌بی کوردی)، 1986

7-     فرهنگ کردی (کورده‌واری)، 1974

8-     متن‌هایی از ادبیات کردی (ده‌قه‌کانێ ئه‌ده‌بی کوردی)، 1978

9-     سفری در کردستان (گه‌شتێک له کوردستان)

در اواسط دهه ی 50 میادی سفری 1816 کیلومتری را در داخل کردستان آغاز می کند و خاطرات خود از این سفر را در این کتاب می آورد.

10- نام‌های کردی (ناوی کوردی)، بغداد:انتشارات معارف، 1953

ماموستا علاءالدین سجادی این ادیب فرزانه در سال 1984 به رحمت ایزدی می پیوندد در آرامگاه شیخ عبدالقادر گیلانی در شهر بغداد و در جوار شیخ رضا طالبانی به خاک سپرده می شود گفته می شود با گذشت سال ها از فوت این بزرگمرد هنوز چند اثری از او باقی مانده که منتشر نشده و به چاپ نرسیده است.

منابع:

کردپرس

«ڕشتهٔ مرواری» اثر علاءالدین سجادی

«مێژوویی ئه‌ده‌بیاتی کوردی» اثر علاءالدین سجادی

«یادی سجادی » اثر دلیر علاءالدین سجادی

«چێشتی مجێور» هه‌ژار موکریانی

«مێژووی ئه‌ده‌بی کوردی» دکتر مارف خزنه دار

 

/ 0 نظر / 27 بازدید