کنفدراسیون 5 میلیون نفری عشیره بزرگ کرد میلان

مقاله: از ایوب کران

ترجمه از کردی کرمانجی به فارسی: حمد عدالت اومویی میلان

ابراهیم پاشای میلان، یکی از رهبران کرد اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 ام

میلادی است. ابراهیم پاشا از سال 1860 (1239 شمسی) تا 1909 (1288 شمسی)

در مرکز کردستان ترکیه ریاست کنفدراسیون عشیره میلان را به عهده داشته و

حکمرانی بسیار گسترده ای را به راه انداخته است.

در مورد شخصیت ابراهیم پاشای میلان داستان ها و ترانه های زیادی در میان

کردها گفته شده است. اما در مورد کنفدراسیون عشیره میلان هیچ تحقیقی

انجام نشده است.

داستان و زندگی نامه ابراهیم پاشا تنها مربوط به او و خانواده اش نمی

باشد بلکه سرگذشت ابراهیم پاشا روشن کننده تاریخ مجهول و تاریک

کنفدراسیون عشیره میلان، تاریخ کردها و تاریخ روابط کردها با اعراب – با

مسیحی ها( ارمنی و سریانی) و تاریخ روابط کردها با عثمانی ها می باشد.

کنفدراسیون بزرگ عشیره میلان

در گذشته برای امنیت و حفاظت از جان و مال خود، عشایرکردی  که در جوار

یکدیگر زندگی می کردند پیمانی را بسته و یک سرکرده و رهبر از میان خود

انتخاب می کردند. بر اساس ادبیات سیاسی و اجتماعی به این اتحاد ،

کنفدراسیون، گفته می شد.

کنفدراسیون عشیره میلان نیز یکی از آنها می باشد. زمان تاسیس کنفدراسیون

عشیره میلان به درستی مشخص نمی باشد، اما روایت است که 7 عشیره کرد با هم

این کنفدراسیون را تاسیس کرده اند و در آن زمان پیمان مابین خود را بر

روی پوست آهو نوشته و امضا کرده اند. هنگامی که ابراهیم پاشا، قصر واقع

در پایتخت حکومتش یعنی ویرانشهر را بنا نهاده است بر روی سنگهای آن، قلم

هفت عشیره کرد را حک کرده است.

ایل میلان به دو دسته بزرگ با نام های «میلان» و «خلکانی» تقسیم می‌شود.

ایل میلان پنج طایفه با نام های: «مَمَکانْلو»، «دودکانلو»،

«مندولکانلو»، «شیخ کانلو»، سارمانلو» دارد.

خلکانی شش طایفه با نام های: «کِچلانلو»، «گلی کانلو»، «اومویی»،

«مرویی»، «قوردویی»، «خوزویی دارد.

ایل میلان طوایفی دیگری چون بروکی میلان ، قلیکی میلان ، دلائی میلان را

نیز در برمیگیرد و زبان مرسوم بین مردم ایل میلان، کردی کرمانجی میباشد.

ایل میلان امروزه در کردستان ترکیه از وان تا ماردین، در کردستان ایران

از ماکو تا خراسان شمالی و قزوین، رستم آباد، دیلمان، عمارلو، خلخال،

ورامین، در اتحاد جماهیر شوروی از منطقه شرور در نخجوان تا آلما آتای

قزاقستان ، در کردستان سوریه نیز از قامیشلو تا شام پراکنده شده اند.

آثار هفت قلم، عشایر کرد متحد شده، بر روی قصر ابراهیم پاشا

 

تحقیق جامعی بر روی زندگی و شخصیت ابراهیم پاشا انجام نگرفته است.ایوب

کران (2003 ) در کتاب خود با نام، در کنفدراسیون عشیره بزرگ کرد میلان،

تاریخ این کنفدراسیون را از قرن 11  تا قرن 20 ام ذکر کرده و در آنجا از

زمان ابراهیم پاشای میلان نیز صحبت به میان آورده است.

من  از جد ابراهیم پاشای میلان شروع خواهم کرد چراکه برای درک صحیح دوران

حکمرانی ابراهیم پاشای میلان باید اوضاع قبل از او را نیز مورد بررسی

قرار داد.

در سال 1839 (1218 شمسی) رییس عشیره بزرگ میلان، تمو پسر ایوب آغای

زنگوزیرین بوده است. در آن زمان ابراهیم پاشای قاوالایی در مصر بر علیه

دولت عثمانی قیام کرده و با ارتش بسیار بزرگی به پایتخت عثمانی ها یعنی

استانبول حمله ور می شود.

هر دو ارتش در نزدیکی منطقه نیزیب با هم رودررو شده وارتش ابراهیم پاشا

برارتش عثمانی فایق می گردد. فرصت بسیار خوبی بود، به هین خاطر هم میر

بدرخان در حریم بوتان اعلام استقلال و خودمختاری کرده و تمو نیز طرف ارتش

ابراهیم پاشا را گرفته، شهر ماردین کردستان ترکیه را به تصرف خود درآورده

و خود را به ابراهیم پاشای قاوالایی می رساند . اما تمو در میدان جنگ بین

نیروهای مصر و عثمانی ها کشته می شود.

اروپایی ها علی الخصوص بریتانیاییها با دولت عثمانی، بر علیه  نیروهای

مصر، همدست می شوند ازآنجاییکه بریتانیا نمی خواست دولت عثمانی متلاشی

شده و سقوط کند، به همین خاطر از عثمانی ها طرفداری می کرد.

بریتانیاییها می خواستند که خود را به دریای سفید و خاورمیانه برسانند به

همین خاطر علاقه خاصی به مصر داشتند.  بدین ترتیب ابراهیم پاشای قاوالایی

به استانبول نرسید و درمنطقه کوتاهیای عقب نشینی کرده و به مصر بازگشت.

بعد از عقب نشینی نیروهای مصر، ارتش عثمانی  نیروهای خود را در کردستان

ترکیه احیا کرد. در این میان به کنفدراسیون عشیره میلان فشار اقتصادی

وارد کرده واجازه رفتن به ییلاق را به آنها نداد. به خاطر  جزا و جریمه

های عثمانی ها، عشایر شمر و طی نیز با هم متحد شده و رفت و آمد دشت را

نیز بر آنها غدغن نموده و نیروهای آنها حتی تا قرژداغ نیز آمدند.

بعد از مرگ تمو،  پسرش محمود جانشین وی شد و محمود نیروهای کرد را در سر

فرصت آماده کرده و نظم و نظامی نو به آنها بخشید و عشایر شمر را از حریم

خود بیرون راند. محمود  خود را به والی شام رسانده و حمایت او را نسبت به

خود جلب نمود. دوباره زمینهای دشتی تا دیرزور و حما و حمس برای ورود  و

بازرگانی کردها باز شد.

گوسفند،گوشت، پشم، ماست، قالی، گلیم و دستبافتهای کردستان به حلب رسیده

ودر آنجا هم بازرگانان مشهور و بزرگ ارمنی، مارسلیایی و وندیکی آنها را

به اروپا می بردند.

محمود بیگ می خواست که شهری را برای خود به عنوان مرکز حکمرانیش انتخاب

کند. او ویرانشهر را انتخاب کرد. پس از حمله ترکمن ها و مغول ها قلعه های

حریم همه ویران گشته و نابود شده بودند.قلعه های میلان بزرگ از ماردین تا

ملیسرا همه و همه نابود شده بودند.

کنفدراسیون عشیره بزرگ میلان تا به آن روز شهر های زیادی را به عنوان

پایتخت حکمرانی خود در نظر گرفته بود ولی متاسفانه همه آنها را ویران

کرده بودند. ویرانشهر نیز از طرف تیمور ازبک تصرف شده  و به کلی نابود و

ویران شده بود.محمود بیگ با دیوان و شورای حکومت خود مشورت و رایزنی کرده

و به دست معماران و بنّا های ارمنی مجددا ویرانشهر را بازسازی و مرمت

کرده و دوباره آنجا را پایتخت حکمرانی خود نمود.

محمود بیگ تا سال 1858 (1237 شمسی)  کنفدراسیون را اداره نمود.در زمان او

میلان بسیار قدرتمند و قوی بود. نیروهای میلان قشلاق هایشان را تا کوههای

عبدالعزیز، تا حما وحمس و ییلاقاتشان را نیز تا ارزروم و درسیم  کنترل می

کردند.

والی و بیگ های دیاربکر از این قدرت میلان ها ناراضی بودند چونکه محصولات

کردستان از میان میلان ها عبور کرده و به شهر مهم و تجاری حلب می رفت.

همچنین کرد های میلان، از زمینها و چراگاه های دیاربکر تا زیر دیوار و

سور تاریخی و عظیم اطراف دیاربکر که بعد از دیوار چین بزرگترین دیوار

جهان است، را برای احشام خود استفاده می کردند.

محمود بیگ در تابستان سال 1858 (1237 شمسی) به دیاربکر آمد و به دیدن عمر

پاشای والی دیاربکر رفت. والی نیز که اتفاقا قصد دستگیری و به زندان

انداختن او را داشت، ولی نمی توانست این کار را بکند، حالا که محمود بیگ

با پاهای خود به دیاربکر آمده بود، والی نیز با نامردی هر چه تمامتر او

را گرفته و به زندان انداخت.

ابراهیم پاشای میلان در آن زمان 17-18 ساله بود و میلان ها نمی توانستند

به دیاربکر حمله کنند. میلان ها در بین مصر و عثمانی ها دارای جایگاه

استراتژیکی بودند، به همین خاطر قدر و احترام خاصی نزد حاکم مصر داشتند.

ابراهیم پاشا با تصمیم ریش سفیدان کنفدراسیون عشیره میلان به مصر رفته و

از آنجا نیز به استانبول رفت. با کمک اسماعیل پاشا در استانبول توانست با

سلطان عبدالعزیز ملاقات کرده و به خاطر پشتیبانی ابراهیم پاشا، سلطان

عبدالعزیز نیز، براعت پدرش را به او داد.

ابراهیم پدرش را با خود به خانه برد اما محمود بیگ پس از رسیدن به خانه

فوت کرد ! بعد از او ابراهیم رییس و رهبری کنفدراسیون عشیره بزرگ میلان

را که جمعیتش تا 5 میلیون نفر نیز رسیده است را به عهده گرفت.

جوانی و زندان سیواس

در هنگام مرگ محمود بیگ ( 1859 (1238 شمسی)) ابراهیم 19-20 ساله بوده

است.  ما از کودکی ابراهیم پاشای میلان چیزی نمی دانیم، اما از عکس

العملها و اوضاع و احوال کرد های  میلان  می فهمیم که  او در دوران کودکی

هم به کار کوچ نشینی و هم چنین کار سربازی مشغول بوده است.

کردهای میلان کوچ نشین بودند و کارشان هم گوسفند داری، اسب داری و شتر

داری بوده است . در خانواده ابراهیم پاشا بیش از10000 گوسفند، بیش از

هزار شتر و بیش از  صد اسب نگهداری می شده . صاحب خانواده هم کار کوچ

نشینی را می کرده و هم برای جنگ آماده بوده است.

 

خانه ابراهیم پاشا محل دیپلماسی و کار سیاسی بوده است. روسای عشایر، شیوخ

حریم، بروکراسی دولت، دیپلمات و میسیونر ها، بازرگان های اروپایی، روسای

عشایر سرحدات ( وان- ماکو – بتلیس – قرس – خوی- آگری و اطراف کوه

آرارات(آگری))- روسای عشایر ترکمن و روسای قبایل اعراب، همیشه در خانه

آنها میهمان بوده اند.

درباره زندگی ابراهیم پاشا، سرباز و دیپلمات بریتانیایی مارک سایکس،

اطلاعات خوبی را به ما می دهد. مارک سایس در سالهای 1906-1907-1908-1910

و 1913 (1286 -1287 -1288 -1290 -1293 شمسی) در مناطق مختلف کرد ستان

ترکیه گشته، یادداشت برداری کرده، گزارش تهیه کرده است و دو اثر مفصل مهم

را نیز نوشته و به چاپ رسانیده است.

یکی از این آثار مهم کتاب، عشایر و طوایف کردها در امپراطوری خودمختار

(1908 (1287 شمسی)) و دیگر اثر مهمش، میراث اخیر کالیفس (1915 (1295

شمسی)) می باشد.  در این دو اثر مهم درباره عشیره بزرگ میلان و ابراهیم

پاشای میلان، اطلاعات بسیار جالب و مهمی وجود دارد. مارک سایس، چندین بار

میهمان ابراهیم پاشا شده و اطلاعات زیادی را از خود ابراهیم پاشا گرفته و

نوشته است.

مارک سایس:

ابراهیم پاشا تابستان ها مقر خود را در منطقه قرژداغ در چمنزار ماندلی

برپا می کرد. چادر خانواده اش بین دو چادر بزرگ بوده است . در دا خل چادر

دو چاه کنده شده بود که یکی در  سمت خانه و دیگری نیز در سمت اطاق او

بوده است. هنوز هم که صد سال از خشک شدن آن دو چاه می گذرد، آثار چاه ها

باقی مانده است. در سمت اطاق  در محل دیوان و شورای ابراهیم پاشا نیز

همیشه قهوه می جوشید و محل درست کردن قهوه نیز در طرف دیگر اطاقش بود.

در ییلاقات کوههای بینگول در منطقه کوخ،  ویرانه هایی به جا مانده از

خانه ابراهیم پاشا وجود دارند . در آنجا سنگهای که آنها اسب هایشان را می

بستند نیز هنوز وجود داشته و محل درست کردن قهوه(آرگون) نیز همینطور مشخص

است.

ابراهیم پاشای میلان از کودکی بر پشت اسب و در میان رمه های اسب و گله

های بزرگ بیش از  هزار راسی  گوسفند و شتر، تعلیم و تربیت جنگی و

بازرگانی و تجارت محصولات گوشتی و لبنی و صدور آنها به شام و حلب و از

آنجا هم به مارسیلیا در اروپا را آموخت.

تعداد چوپان ها و خدمه و پیشخدمت های خانه ابراهیم پاشا بی حد و حساب

بوده است. در خانه او دیوان و شورای کنفدراسیون عشیره بزرگ میلان  تشکیل

می شده و ریش سفیدان و بزرگان کنفدراسیون،  شیوخ حریم و قاصدان دولت

عثمانی، فرستاده های والی های اطراف همه و همه درخانه او میهمان بودند.

جلسات مذاکره، انتقاد و گفتگو در دیوان و شورای خانوادگی وی، همیشه وجود

داشت.

ابراهیم پاشا در کار بازرگانی، رهبری، ریاست، دیپلماسی و کار لشگری

باتجربه و مجرب شده بود.

در ییلاق و قشلاق ها، همیشه جنگ و درگیری بود. خانواده ابراهیم پاشا هم

در دشت و هم در کوهها مقر داشته و گروه مخصوصی را برای حفظ امنیت و دادن

اطلاعات و گزارشات لازم با نام: محافظان خانواده پاشا، که متشکل از

جنگاوران دلاور و نترسی بودند، درست کرده بود که مردم از نام آنها نیز

خوف داشتند.

بعد از دستگیری محمود بیگ، عشیره های عرب شمر، آنیز، گیس، طی و جبور در

کردستان قیام کرده بودند. کاروان ها و کوچ نشینان کرد را در دشت غافلگیر

کرده واز آنها به زور باج و رشوه می گرفتند. عشیره عرب شمر همیشه در حال

تالان و غارت کردها بوده و در حال عرب کردن منطقه بودند.

در آن مقطع زمانی اقتصاد کردهای میلان دچار مشکل شده بود.ابراهیم پاشا

دست به مقابله به مثل زد و در عرض چند سال، حملات و غارت های آنها را

متوقف کرد و آنها را وادار به عقب نشینی کرد. نیروهای ابراهیم پاشا بسیار

قدرتمند بودند.

اکثر بیگ ها، سرداران و والیان حریم از قدرت زیاد او می ترسیدند و شکایت

او را در پایتخت عثمانی می کردند.

به خاطر این شکایتهای پی در پی، ابراهیم و شش تن از همراهانش دستگیر و به

سیواس تبعید شدند. مادر ابراهیم برای آگاه شدن از حال و احوال ابراهیم

دائما قاصدانی را به سیواس می فرستاد. ابراهیم درخواست هفت اسب را از

مادرش کرد و بعد از دریافت اسب ها در عرض دو ماه گریخت ولی سربازان حکومت

عثمانی به تعقیب آنها پرداختند اما به دلیل اینکه اسب هایشان بسیار تندرو

و اصیل بودند، به آنها  نرسیدند.

ابراهیم به دلیل تعقیب طولانی سربازان، مجبور شد که آنها را در جایی صعب

العبور به اسارت بگیرد. سربازان گفتند که ما نیزکرد هستیم و می خواهیم به

شما ملحق شویم.آنها تا جایی با هم رفتند سپس از هم جدا شدند.

ابراهیم و دوستانش وقتی که به آلبیستان رسیدند از طرف گردان عثمانی تعقیب

شدند و ناچارأ به روستای قنترم و محل زندگی عشیره سینمیلان پناه بردند.

وقتی رییس عشیره فهمید که ابراهیم پاشای رییس عشیره میلان که پسرعموی

سینمیلان ها محسوب می شدند در میان سواران است به آنها پناه داده، از

آنها حمایت کرده و عثمانی ها مجبور شدند که دست خالی برگردند. ابراهیم

پاشا پس از استراحت کافی با همراهی رییس سینمیلان تا مرز برفرتی آمده و

وارد منطقه میلان ها می شود.

اسکان دادن چاچان ها

ابراهیم، پس از فراراز سیواس، خود را پنهان کرد. در آن زمان از یک طرف با

روس ها جنگ می کردند و از طرف دیگر بریتانیا درصدد رسیدن به خاور میانه

بود و دولت عثمانی تا سال 1870 (1249 شمسی) قدرت دستگیری ابراهیم را

نداشت.

ابراهیم می خواست که گستره حکمرانی خود را بیش از پدرش گسترش دهد. در سال

1869/ 1870 (1248-1249 شمسی) دولت عثمانی 200 خانواده چاچان را که در جنگ

روس ها شرکت کرده بودند را به منطقه آورد. آنها در جنگ، بسیار دلیر بوده

و لباسهایشان را چپ و راست می پوشیدند که کردها به این نوع لباس پوشیدن

می گفتند چاچانی. آنها عشیره نبودند ولی در زمان کوتاهی مانند عشیره بزرگ

میلان رفتار کرده و با میلان ها هم پیمان و دوست شدند.

دوران سلطان عبدالحمید و حکمرانی ابراهیم پاشا

در سال 1876 (1255 شمسی) سلطان عبدالحمید دوم بر سر تخت آمد و کردستان را

که بین رییس عشایر، قبایل و والیان حریم همیشه درگیری و جنگ وجود داشت را

با سیاست خوبی اداره کرد و این تغییر سیاست دولت در میان کردها به او

لقب: پدر کردها، را داد.

ابراهیم پاشا از این وضع استفاده کرد و با خویشاوند رئیس چاچان ها یعنی

مشیر زکی پاشا که برادر خانم سلطان عبدالحمید و فرمان ده ارتش عثمانی در

ارزنگان بود، به نزد او رفت و با سلطان دیداری موفقیت آمیز کرده و در

منطقه آزادانه رفت و آمد نمود، با شورشگران عرب شمر درگیر شده و امنیت

منطقه را برعهده خود گرفت و غارتگران قرگیچی را نیز تحت کنترل خود

درآورد، به همین خاطر نیز ضیا گوکالپ خاین و خود فروش کردتبار که نظریه

مضحک و مزخرف ترک بودن کردها را داده است درمورد او چنین می نویسد:

داستان شاکی ابراهیم

عظیمت بیگ، میهمان او شد

این پیر عشیره، پیشروی نموده و تاخت

او با مرور زمان، سرداری بزرگ شد

عظیمت بیگ یکی از رؤسای چاچان ها بود که بعدها فرمانده گردان حریم شد.

در سال های 1890 (1269 شمسی) دولت عثمانی تحت فشار بسیار شدیدی قرار

گرفت. از یک طرف بریتانیا و فرانسه، از طرف دیگر آلمان ها و روس ها به

زمینهای تحت سلطه عثمانی ها حمله ور شده بودند. ارمنی های منطقه نیز در

پی قیام های ملی بودند.سلطان عبدالحمید در برابر این فشارها و برای امنیت

دولت با مشیر زکی پاشا و شاکر پاشای مشاور، برای تاسیس سپاه و ارتش

حمیدیه قرار صادر کردند.

زکی پاشا نیز با اجازه سلطان عبدالحمید رؤسای عشایر کرد را در منطقه

ارزنگان جمع کرده و آنها را به تشکیل سپاه سوار نظام تشویق کرد. به خاطر

اسم سلطان سپاه فوق به سپاه حمیدیه مشهور شد.

در سال 1892 (1271 شمسی) ابراهیم به درجه سرداری رسید و بعد از آن لقب

پاشا نیز را به دست آورد. او یونیفرم نظامی برتن کرد .

به همین خاطر ضیا گوکالپ( خاین کرد تبار با نظریه مسخره ترک بودن اصالت

کردها) چنین می نویسد:

شاکر پاشا در روسیه مانده بود

از قزاق ها درس گرفته بود

در فکر درست کردن سپاه کردی بود

ملت کرد را به قوم قرقیز شباهت می داد

این رویا را به ستاره ای سپرد

ارباب این امر را یافت و به او داد

زکی پاشا با هر دو دستانش این کار را انجام داد

عشایر به ارزنگان رفتند

سه، چهار سپاه را تاسیس کردند

برات به دست شاکی ها افتاد

برهو آغا به نام خود دو سپاه تاسیس کرد

ابراهیم پاشا بعد از آن مانند یک سرکرده دولتی رفتار کرد و به امور

لشگری،اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دولتی پرداخت!

نظامی

از زمان تشکیل کنفدراسیون عشیره بزرگ میلان تا  ابراهیم پاشا، آنها نیروی

لشگری سواره نظام نیز داشته اند.ابراهیم پاشا از هر خانواده ای یکنفر

سواره نظام را انتخاب کرده و به شکل سپاه حمیدیه با یونیفرم مخصوص و

بسیار منظم و قدرتمند درآورد.

او با دریافت مالیات و باج اجباری، بودجه زیادی را به دست آورد و

کنفدراسیون قدرتمندی را تشکیل داد که توانست قبیله و عشیره عرب قدرتمند

شمر را با یک ارتش دو هزار نفری سرکوب و وادار به عقب نشینی تا موصل و

بغداد کند.

سیاسی

ابراهیم پاشا، ویرانشهر را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد و به ویرانشهر

می گفت: دخترم، او اکثر اوقات خود را در آنجا به سر می برد. و دیوان و

شورای بزرگان و ریش سفیدان خود را در محل پارک کنونی که مقر مرکزی

حکمرانیش بود انجام می داد.

او پس از تثبیت قدرت و جایگاهش، قصری با شکوه را با الهام از قصر ییلدز

استانبول به دست یک معمار ارمنی بنا نهاد.

قصر در زمان قیام و شورش کنفدراسیون عشیره بزرگ میلان بر علیه دولت

عثمانی و اعلام خودمختاریشان از طرف ارتش دولت عثمانی ویران شد. قایم

مقام ویرانشهر، هم اکنون در حال مرمت این قصر و تبدیل آن به کتابخانه

عمومی است.

ابراهیم پاشا همراه با عشایر، زمستان ها تا کوههای عبدالعزیز، در تابستان

ها تا قرژداغ و گاهی اوقات تا کوههای بینگول نیز می رفت.

منابع زیادی از کنترل مناطق بین دجله و فرات از سرحد( ماکو-خوی-وان-

بتلیس- قرس-آگری-رود ارس-کوه آگری(آرارات)و....) تا دشت دیرزور کردستان

سوریه و کوههای عبدالعزیز، به دست این کنفدراسیون قوی عشیره بزرگ میلان

خبر می دهند.

ابراهیم پاشا امنیت کامل منطقه را به دست گرفته بود. نیروهای میلان در

سال های 1905  تا 1907 (1284 تا 1286 شمسی) به درخواست حاجی نیاز چکنتاش

با سواره نظام قدرتمند خود تا دیوار های شهر دیاربکر(آمد) آمدند. در آن

زمان اتحاد و ترقی در دیاربکر بر سر قدرت بود و حاجی نیاز چکنتاش درصدد

ترساندن آنها بود و به همین دلیل از میلان ها خواست که به دیاربکر

بیایند.

میلان ها در هر دو بار نیز آمدند.ضیا گوکالپ: اهالی و بیگ های دیاربکر در

برابر آمدن میلان ها تلگراف دیاربکر را به اشغال خود درآوردند.

دیپلماسی، اقتصاد، تولیدات دامی و تجارت کوچ نشینان

ابراهیم پاشا ویرانشهر را آباد کرده و به آن رونق بخشید و از دیاربکر و

اطراف آن صدها بازرگان و هنرمند را راضی نموده وآنها را به ویرانشهر آورد

و اسکانشان داد. برای تاجران، بازاری درست کرد و ویرانشهر را به یک مرکز

تجاری تبدیل کرد.

عطاری، طلاسازی، نعل سازی، لباس دوزی، نجاری، حبوبات فروشی  و هر صنفی را

در ویرانشهر به راه انداخت. بزرگان و ثروتمندان مسیحی نیز به او پناه

آوردند.

اشراف و بازرگانان دیگر شهرهای اطراف، از این وضع ناراضی و نگران شدند.هم

در ویرانشهر و هم در حلب دفتر تج اری ابراهیم پاشا به راه بود. ویرانشهر

مرکز اقتصادی، سیاسی، لشگری، اجتماعی و دیپلماسی بود. او با جمع آوری

مالیات و باج، هزینه لشگرش را تامین می کرد.

تولیدات دامی میلان ها: گوشت، پوست، پشم،  ماست، پنیر و قالی  بود که به

بازار حلب فرستاده می شد.بریتانیا، فرانسه و امپراتوری روسیه در حلب

سفارتخانه باز کرده بودند. به همین خاطر در دفتر تجاری ابراهیم پاشا در

حلب مترجم زبان های روسی، انگلیسی، فرانسوی، ترکی، عربی و فارسی وجود

داشت. او دارای رمز تماس مخابراتی با سلطان عبدالحمید، نخست وزیر و

وزیران باب عالی بود.

ابراهیم پاشا با روسای قبایل میلان، با اشراف و بزرگان منطقه، با شیوخ و

با دیگر عشایر کرد و عشایر عرب، ترکمن و چرکزها نیز ارتباط خوبی را

برقرار کرد. ریاست خود را به آنها ثابت کرده و اجازه حمله عشایر عرب در

کردستان را نداد و ازعرب شدن منطقه کردستان جلوگیری کرد.

 

با رییس عشیره زیلان یعنی کور حسین پاشا  نیز رابطه محکمی برقرار کرد.

با عشایر کیکان، خلجان و برازان نیز ارتباط برقرار کرد.

روابط بین کرد ها و اعراب را عادی کرد به جز عشیره شمر!

اجتماعی

دیوان و شورای ابراهیم پاشا همه روزه یا در چادر وی و یا در قصرش جریان

داشت. هفته ای دو یا سه روز برای دیدار با او قصرش باز بود و پذیرای مردم

بود. رؤسای قبایل، فرستادگان دولت عثمانی، دیپلمات ها ی اروپایی، روزنامه

نگاران، جهانگردان و بازرگانان بزرگ در دیوان مشورتی او میهمان می شدند.

بسیاری از کسانی که در مناطق دیگر دچار مشکل شده بودند، خود را به او می

سپردند و به او پناه می بردند. مشکلات  بسیار مهمی در آنجا حل و فصل می

شد.

او دارای کاتب و میرزا بنویس نیز بوده، کاتبش ملا خلیل اهل بسمل بود.

به قدرت رسیدن اتحاد و ترقی و مرگ ابراهیم پاشا

در 23 ام تیر ماه 1908 (1287 شمسی) جنبش اتحاد و ترقی با نام و شعار

آزادی، عدالت و برابری بر سر قدرت آمده و حکومت عبدالحمید را ساقط کرد.

جون ترک ها ی فاشیست قدرت را به دست خود گرفته و بعد از گذشت 9 ماه به

طور کلی عبدالحمید را از قدرت برکنار کرده و امپراطوری عثمانی را کاملأ

ازهم پاشانده و ساقط کردند.

در زمان  عبدالحمید، در یمن شخصی به نام امام یحیی قیام کرد. عبدالحمید

وظیفه سرکوب امام یحیی را به ابراهیم پاشا داده بود.  ابراهیم پاشا با

1500 سواره نظام خود به شام رفت و در شام خبر اعدام عبدالحمید و به قدرت

رسیدن اتحاد و ترقی را شنید.

ابراهیم پاشا در نیسان سال 1909 (1288 شمسی به دستور عبدالحمید شام (

دمشق) را به تصرف خود درآورده و جانشین خود محمد را والی شام نمود.

ابراهیم پاشا قصد حمله به استانبول پایتخت دولت عثمانی  را داشت که

دوباره عبدالحمید را بر سر تخت قدرت بیاورد، اما سران اتحاد و ترقی با

عرب ها همدست شده و جلوی او را گرفتند.

بعد از 23 روز از تصرف شام، ابراهیم پاشا مجبور به ترک شام و برگشت به

ویرانشهر شد. بعد از عقب نشینی و برگشت ابراهیم پاشا، اتحاد و ترقی از یک

طرف به دیاربکر تلگراف کشید و از طرف دیگر هم به عشیره عرب شمر دستور

نابودی میلان ها را داد.

عرب های شمر با 3 هزار سرباز به میلان ها حمله ور شدند، ولی شکست فجیعی

خورده و تمامی مال و اموالشان نیز به دست میلان ها افتاد.

ابراهیم پاشا تا به ویرانشهر رسید تلفات زیادی داد. حکومت اتحاد و ترقی

ابراهیم پاشا را از حکمرانی کنار زد، آنها او را که بسیار قدرتمند بود

تهدید بزرگی برای خود می دیدند. به همین خاطر نیروی عظیمی متشکل از 22

گردان را برای محاصره ویرانشهر روانه کردند.

اتحاد و ترقی تمامی راههای صلح و آشتی را بر روی کردها بسته بود و راهی

جز یا جنگ و یا فرار را باقی نگذاشته بود.

ابراهیم پاشا تصمیم گرفت که به ویرانشهر برگردد ولی عرب های خائن شمر راه

را بر او بستند .ابراهیم شمر ها را دوباره از پای درآورده و غنائم زیادی

بدست آورد ولی چون زمستان بود و باران زیادی باریده بود و رود فرات طغیان

کرده بود، بسیاری از سواره نظام ها و غنایمی که از اعراب گرفته بودند، در

آب غرق شدند.

مرکز اتحاد و ترقی شام و حلب، اطلاعاتی را راجع به حرکت ابراهیم پاشا  و

قصد برگشت او به ویرانشهر را دریافت کرده بود.به همین خاطر نیروهای منطقه

را به ویرانشهر فرستادند که قبل از رسیدن ابراهیم پاشا آنجا را به تصرف

خود درآورند.

قبل از رسیدن ابراهیم پاشا نیروهای عثمانی  ویرانشهر را محاصره کرده و

گذرگاههای مهم را بسته بودند. رئیس عشیره دودکانلو میلان، شیخ برحی در

تپه عدشان، توپهای عثمانی را از آنها به غنیمت گرفت.

بعضی از رؤسای قبائل، نیروهای دولت را به محله ایوب پیغمبر بردند.

ابراهیم پاشا قصد صلح و آشتی را داشت ولی اتحاد و ترقی فقط به جنگ فکر می

کرد!

ابراهیم پاشا خبردار شد که نیروهای بسیار زیادی از اطراف به سمت ویرانشهر

آمده که با دولت همدست شوند به همین خاطر ویرانشهر را ترک کرده وبه سمت

شنگال راهی شد.

شب اول در قصر قنجو( کردهای ایزدی شنگال) ماند و روز بعد دوب اره به راه

افتاد.ابراهیم پاشا مریض شده و بیحال و پریشان بود وعاقبت در دشت نسیبین

در کوکب در   18 ام تیرماه سال  (1288 شمسی ) 1909 به رحمت ایزدی پیوست.

 

منابع

 

Çavkanî

- Abdulgani Bulduk, 2004. EL-CEZIRE’NIN MUHTASAR TARIHI. (Yayına

Hazırlayanlar: Prof. Dr. Mustafa ÖZTÜRK, Prof. Dr. Ibrahim

Yılmazçelik). Elazıð.

عبدالقانع بولداک،2004 (1383 شمسی)  تاریخ مختصر الجزیره، حاضر شده توسط

پروفسور دکتر مصطفی ازترک و پروفسور دکتر ابراهیم ییلماز چلیک، الازیغ

- Bruinessen, Martin van. Ağa Şeyh ve Devlet. Kürdistan’ın Sosyal ve

Politik Örgütlenmesi. Özge Yayınları. Ankara.

بروینسن مارتین وان. آغا، شیخ و سازمانهای سیاسی و اجتماعی دولت کردستان

- Ebubekir, Dr. Ehmed Osman. Dîroka Eşîreta Milan û Çîroka Îbrahîm

Paşayê Milan. (Ji Erebî werger: Memê Jar, nehatiye weşandin).

ابوبکر، دکتر احمد عثمان. تاریخ عشیره کرد میلان و داستان ابراهیم پاشای

میلان.( ترجمه از عربی، ممی ژار)

- Kıran, E. 2003. Kürt Milan Aşiret Konfederasyonu, Ekolojik,

Toplumsal ve Siyasal Bir Incelem. Elma Yayınları. Istanbul.

کران، 2003 (1382 شمسی) کنفدراسیون عشیره بزرگ کرد میلان. انتشارات الما استانبول.

- Rohat. 1991. Di Çavkaniyên Swêdî de Motîvên Kurdî. Weşanxana Wejin. Stockholm.

روهات 1991 (1370 شمسی).  در منابع  سویدی حرکت  و نقش کردها. انتشارات

وزین،  استکهلم

-  Sykes, Sir Mark. Îbrahîm Paşayê Milî.

سایکس سر مارک. ابراهیم پاشای مللی

- Şaweys, Îsmaîl Heqî. Qada Desthilatiya Serokê Millî yê Kurd: Îbrahîm

Paşa. kovara BÎR, Hejmar: 4,  ZIVISTAN-BIHAR 2006. Diyarbakır.

شاویس. اسماعیل حقی. گستره حکمرانی رهبر کرد عشیره میلان، ابراهیم

پاشا.مجله بیر . شماره چهارم، زمستان، بهار 2006 (1385 شمسی)- دیاربکر

- Yazgan, İlhami. Kürdistan’nın Taçsız Kralı Ibrahim Paşa ve Hamidiye Alayları.

یازگان . الهام . تاجر بزرگ کرد ابراهیم پاشا و سپاه حمیدیه در کردستان

- Zeki Beg, Mehmed Emin. 2002. Dîroka Kurd û Kurdistan. Avesta

Yayınları. Istanbul.

زکی بیگ . محمد امین. 2002 (1381 شمسی). تاریخ کرد و کردستان. انتشارات

آوستا، استانبول

-  Diyarbekir Salnamesi.

سالنامه دیاربکر( آمد)

- Ziya Gökalp. Şaki Ibrahim Destanı.

ضیا گوکالپ. داستان شاکی ابراهیم

این واقعه، هم در سالنامه دیاربکر و هم در اثر عبدالقانع بولداک نیز ذکر شده است.

/ 0 نظر / 33 بازدید